بدون عنوان
گلم تازگیا جرات پیدا کردی و رو پاهای نانازت وایمیستی ، اما دوباره زود به یه جا تکیه می کنی، ثانیه شماری میکنم برای وقتی که اولین قدمت رو برداری عزیزه دلم ماشاله خیلی شیطون شدی ، خیلی هم نترسی ، هر کاری کردم یادت بدم با پا از تخت پایین بیای نشد که نشد همش دوست داری با سرت بپری پایین، تا حالا دو دفعه هم سقوط کردی اما انگار نه انگار ، دوباره همون جوری میای پایین امسال اولین عیدته مامانی دقیقاً سال تحویل میشه نه ماه و بیست و یک روز دو ساعت و پنجاه و چهار دقیقت قربون دقیقه های عمرت بشم که الهی اینقدر زیاد بشن که بلد نباشم بشمارمشون ، الهی اونقدر شاد برات بگذرن که حسشون نکنی عزیزم بابایی شاید پیشمون نباشه به ...
نویسنده :
مامان آیسا
8:33





